به ياد علم كشان بي علامت

هر سال در اين ايام وقتي فرشته ها سياهپوش دردانه خلقت مي شوند، كاروان عزاداران در محرم از خيابانهاي دودگرفته تهران عبور مي كند. خيابانهايي از جنس آسفالت و شهري كه در ميان دود و اشباح ساختمانهاي سربه فلك كشيده و آدمياني كه نمي دانند در كجاي تاريخ هستند، خاكستري است. علقمه دوباره تكرار مي شود و نيز ظهر عاشورا كه پيوسته داغ است.هر سال پير و جوان به ياد ابوالفضل (ع) علامت بردوش مي گيرند. براي علمدار بودن و علمدارشدن بايد ساقي باشي و تشنه، جوانمرد باشي و فروتن تا بتواني علم كش كاروان عزاداران امام حسين شوي.
اينها را عبدالله مي گويد. عبدالله يكي از علم كش هاي قديمي خيابان پيروزي است. او مي گويد:«در قديم وقتي يك علم كش مي خواست علامت بلند كند، از همه حلاليت مي طلبيد، با نيت خالص و تواضع نسبت به قمربني هاشم زير علامت مي رفت اما حالا…
* چرا علم كش شدي؟
** به عشق ابوالفضل و امام حسين.
از مرام علم كش ها مي گويد. از اين كه بايد پاك باشند و متواضع. از فقيران دستگيري كنند و چشم ناپاك نداشته باشند و حرمت نگه دارند.
* به نظر شما اين ويژگي هاي مقدس اما سخت را مي توان امروزهم يافت؟
** الان علامت و علامت كش در تهران يك مد شده است. هر هيأتي كه علم زيبا و علامت كش هاي قوي داشته باشد مايع افتخار است. علم كش هاي امروز به دنبال نشان دادن زور بازويند. چشمشان دنبال اين است كه وقتي علم را بر روي دوششان مي گذارند عده اي با زبان و يا نگاهشان آنها را تشويق كنند. علامت كش هاي جوان با «هيكلي » ـ كمربند مخصوص علامت ـ علامت هاي ۲۵ تيغه زيرعلامت ۷ تيغه مي روند.دود اسپند چشمان همه را مي سوزاند و مه غليظي در خيابان به وجود مي آورد.محمدجوان ۲۵ ساله اي كه عشق بلندكردن علامت او را در اين گرماي عاشورا به خيابان كشانده، زيرعلامت مي رود. قدم هاي لرزان خود را آهسته به پيش مي برد سنگيني علامت بدجوري بر مهره هاي كمرش فشار مي آورد. به نزديكي هيأتي مي رسند. رسم بر اين است كه علامت سلام دهد. طبل ها با هر ضربه خود شوري حماسي در محمد به وجود مي آورند. با علامت خم مي شود تا در حركتي سريع اظهار ادب كند. علامت از روي شانه هايش سر مي خورد و ستون فقراتش را مي شكند. محمد الآن دو سال است كه از كمربندهاي طبي استفاده مي كند.
محمد به ياد دارد كه علامت به خاطر گلدان هاي بلوري كه بين هر تيغه قرار گرفته بود سنگين شده بود. گلدان هايي كه بعداً شايد امتيازي براي انتخاب بهترين علم به ارمغان مي آورد.
سراغ علم كش هاي قديمي را از عبدالله مي گيرم .او حاج مرتضي كفاش را معرفي مي كند. در خيابان «بي سيم» قديم. حاج مرتضي الآن ۷۰ سال دارد و در مغازه كوچك خود كفش تعمير مي كند. حاج مرتضي مي گويد: «اون زمان علم كش ها از پهلووناي هرمحله بودند. لوطي مسلك و افتخار هيأت بودند. ظهر عاشورا وقتي مي خواستيم علامت را بلند كنيم غسل مي كرديم و حلاليت مي طلبيديم. مثل كسي كه مي خواهد به ميدان جنگ برود. با خانواده وداع مي كرديم. وقتي سنگيني علامت را بر روي شانه هايمان احساس مي كرديم به ياد عباس علمداراشك مي ريختيم.»از خيابان سرپولكي به طرف مولوي پرچم هاي سياه و صداي مبهم و درهم پيچيده نوحه هايي كه از ميان ضبط هاي شكسته مغازه ها به گوش مي رسد، همه و همه نشان از آغاز حركت كاروان عاشورا دارد.عكس هايي از شمايل حضرت علي(ع)، امام حسين(ع) و حضرت ابوالفضل با ظرافتهايي كه در كشيدن آن به كار رفته است بر سر در مغازه اي به چشم مي خورد. دست مردانه اي كه به رنگهاي سبز و قرمز و قهوه اي آغشته است با حركت هاي سريع، خطوط چهره شمايل را كه در چاپخانه به وضوح چاپ نشده كامل مي كند.
در اكثر مغازه هاي بيرق فروشي صداي چرخهاي گلدوزي كه حروف را برروي سبزي و سياهي پارچه ها نقاشي مي كنند، شنيده مي شود. مانند صداي قطاري كه بر روي ريلهاي زمان حركت مي كند، فروش آنها نيز در محرم خوب است:
ـ خدا را شكر، بد نيست. (اين را مرد فروشنده مي گويد)
* ببخشيد اين پرچم چنده؟
** پسر جواني پرچم سياه رنگي كه روي آن با نخهاي قرمز كلمه يا حسين(ع) گلدوزي شده رابه صاحب مغازه نشان مي دهد. براي كدوم هيأت مي خواهي؟
* مگه فرقي داره؟!
** دراينجا همه مي دانند كه به چه هيأتي چه جنسي را بفروشند. حداقل همه اسم هيأتهاي قديمي را مي شناسند. حاج ايوب در حالي كه اطراف پرچم قرمز رنگي را با چرخ خياطي مي دوزد، مي گويد: اين بيرق را مي بيني (به بيرق در دستش اشاره مي كند) سفارش هيأت... است. پارسال سوم امام هيأت حاج محمد بيرقي آورده بود كه فقط ۱۰متر پارچه داشت. وسط خيابان يك مرد قوي هيكل بيرق را چرخوند. همه از زير آن رد شدند. امسال اين هيأت تصميم گرفته بيرقش ۵متر بلندتر از بيرق هيأت حاج محمد باشد.
* فروش خوبه؟
** با عنايت آقا عيد ما همين ايام محرمه، بقيه سال را بايد به انتظار محرم بنشينيم.
در لابه لاي شلوغي كوچه سيداسماعيل مي توان كارگاه علامت سازهاي قديمي را پيدا كرد. در كارگاه حاج رضا كارگران مشغول جوش دادن شاسي علم و ساختن ديگر قسمتهاي آن هستند. حاج رضا فقط مي گويد: «علامت از زمان پادشاه دوم صفويه درايران به وجود آمد. علامتش هم در موزه امام رضاست. برو ببين پادشاه دوم صفويه كي بوده بعد از عاشورا بيا بقيه سؤالات را جواب بدم.»
بعضي از مغازه داران نشان دلالان را مي دهند. دلالان علامت؟! گويا درايران براي هر كاري دلالي و رانت خواري وجود دارد. حاج حسن علامت ساز مي گويد: «بعضي ها سالي ۳۰۰علم مي سازند تا از فروش آن استفاده كنند»
* شما در سال چند تا علم مي سازيد؟
** ۱۰ تا. علامت ساختن بايد مثل خود محرم تقدس داشته باشد. هرچند كه الآن همه چيز تغيير كرده.
مغازه كوچك حاج حسن علامت ساز مملو از تيغه هاي آماده علامتها، و اشكال آهني حيواناتي است كه براي تزيين علامت استفاده مي شود. حاج حسن نزديك ۴۰سال است كه علامت مي سازد. قبل از او نيز پدرش ۷۰سال به عشق آقا قمربني هاشم علامت مي ساخت.حاج حسن با سر و صورتي سياه شده از گرده آهن مي گويد: علامتها ابتدا يك تيغه بود بعد ۳تيغه، ،۵ ۷ و در نهايت ۱۵تيغه شد.
* پس چرا بعضي از علامتها ۳۵تيغه و يا بيشتر است؟
** اينها ديگه سليقه ايه. بعضي هيأتها دوست دارند علامت بزرگتري داشته باشند. تعداد تيغه ها را بيشتر سفارش مي دهند.
* چرا هر سال بعضي از هيأتها به تيغه هاي علم اضافه مي كنند؟
** از روي چشم وهم چشمي. هر هيأتي كه علامت بزرگتري داشته باشد، زودتر معروف مي شود.
تيغه هاي علامت از فنر ساخته مي شود و بعد از آن به وسيله قلم بر روي آن اسامي ائمه ودعاي زيارت عاشورا نوشته مي شود. حاج حسن مي گويد:
«قديم علامت تقدس زيادي داشت. آيات قرآني بر روي آن نوشته مي شد الآن ديگه علامت آن تقدس راندارد».
* چرا از اشكال حيوانات درعلامت استفاده مي شود؟
** كبوتر يعني ثارالله يعني امام حسين(ع) ، شيرهم يعني شيرخدا، شيري كه محافظ حضرت علي (ع) بود. خروس هم به خاطر صدايش استفاده مي كنند. بداغ حيواني كه بدن شكل اسب و سرانسان دارد يعني همان شيطان كه برحضرت محمد(ص) نازل شد وآن حضرت شكستش داد.انتهاي مغازه حاج حسن خروس آهني بزرگي ديده مي شود كه درسايه روشن مغازه جلوه خاصي دارد.
* علامت ها چه قيمتي دارند؟
** قيمت ها مختلفه از علامت هاي كوچك ۳۰هزارتوماني تا ۲۰ميليون توماني و گاهي بيشتر هم ساخته مي شود.
* چرا اينقدر گران؟
** بخاطر اين كه بر روي بعضي از علامتها مشبك كاري و طلا و نقره كوبي انجام مي شود . تمام نوشته هاي آن با دست كار مي شود. كار دست هم زحمت دارد. درقديم تمام تيغه هاي علامت ها با دست تزئين مي شد اما الآن اين «آ سيد» است كه اسامي و خطوط را بر روي تيغه علامت ها حك مي كند. درميدان امام خميني مغازه پرفروشان شلوغ است. پرهاي بزرگ در رنگها و اندازه هاي مختلف چشم هرعابري را از دور مي نوازد. كارگران مشغول بسته بندي پرها هستند.
* پركدام حيوانه؟
** شترمرغ
* از كجا مي ياد؟
** ازكشورهاي آفريقايي به دوبي و سوريه آورده مي شود ما هم پرها را به آنجا صادر مي كنيم.
* پرها را اينجا رنگ مي زنيد؟
** نه تو سوريه و دبي رنگ مي شن.
* قيمتش چنده؟
** شاه پرهاي يك متري ۵هزارتومان ، پرهاي كوچكتر هم از ۵۰۰تومان شروع مي شود.
روز سوم امام دسته هاي علم كشي درطول خيابان امام خميني تا مولوي به راه مي افتند گرماي هوا وعرق هايي كه به خاطر سنگيني علامت برچهره هاي خسته نشسته ، بوي اسپند وصداي زنجيرها و سنج ها در فضا پيچيده شده است . درخيابان مولوي لوطي هاي قديم شال سبزرنگ بزرگي را بين رؤساي هيأت ها مي گردانند تاهمه به اندازه خود لوطي كشي كنند. هركسي به فراخور حال حق عضويت مي دهد. بعداز آن يكي از ريش سفيدان بهترين و زيباترين علامت و بهترين علامت كش را انتخاب مي كند. علامت كش بايد بتواند به صورت نشسته سلام دهد و بعد به صورت آييني علامت را بچرخاند. كاري كه كوچكترين اشتباهي درآن باعث قطع نخاع مي شود.
اين رسمي است كه از زمان طيب و حتي قبل تر وجود داشته است . رسمي كه از زمان عياران وصفويه تا الآن باقي مانده است.
خوب گوش كنيد صداي حسين را مي شنويد «كيست مرا ياري كند».
افسانه استاد عبادي
 
برگرفته از روزنامه ایران شماره 2081

 

                              

صفحه اصلي                               

 

Send mail to Email with questions or comments about this web site. Copyright ©

نظرات وسوالات خود را به ادرس ايميل ما بفرستيد

www.AsreAshoora.com