حماسه ي حسيني

بخشي از سخنراني دكتر مرتضي مطهري با عنوان «حماسه‌ي حسيني»:

...[گفتيم در واقعه تاريخي كربلا تحريفاتي صورت] گرفته است، چه از نوع لفظي و چه‌ از نوع تحريف معنوي، و همين تحريف‌ها سبب شده است كه اين سند بزرگ تاريخي‌ و اين منبع بزرگ تربيتي براي ما بي‌اثر و يا كم‌اثر بشود و احيانا در مواقعي اثر معكوس ببخشد. عموم ما اين وظيفه را داريم كه اين سند مقدس را از اين تحريف‌ها كه آن را آلوده كرده است،پاك و منزه كنيم.

وعده دادم كه امشب درباره‌ي عامل‌هاي تحريف بحث كنم و در فردا شب، ان‌شاءالله، بحث ما در اطراف تحريف‌هاي معنوي اين حادثه خواهد بود.

عوامل تحريف:

1. اغراض دشمنان

عامل‌هاي تحريف بر دو قسم است. يك نوع از عامل‌هاست كه عامل‌هاي عمومي است، يعني به طور كلي‌ در تواريخ دنيا اين عوامل وجود دارد كه تواريخ را دچار تحريف مي‌كند، اختصاص به حادثه‌ي عاشورا ندارد. مثلا هميشه اغراض دشمنان، خود يك عاملي است براي اينكه‌ حادثه‌اي را دچار تحريف كند. دشمن براي اينكه به هدف و غرض خودش برسد، تغيير و تبديل‌هايي در متن تاريخ مي‌دهد و يا توجيه و تفسيرهاي ناروايي از تاريخ مي‌كند كه اين مطلب نمونه‌هاي زيادي دارد و من نمي‌خواهم در اطراف آنها بحثي كرده باشم. همين قدر عرض مي‌كنم كه در حادثه‌ي كربلا هم اين نوع از عامل دخالت‌ داشت، يعني دشمنان درصدد تحريف نهضت حسيني برآمدند. همان‌ طوري كه در دنيا معمول است كه دشمنان، نهضت‌هاي مقدس را به افساد و اخلال و تفريق كلمه و ايجاد اختلاف و امثال اين‌ها متهم مي‌كنند، حكومت اموي خيلي‌ كوشش كرد براي اينكه چنين رنگي به نهضت حسيني بدهد.

از همان روز اول چنين تبليغاتي شروع شد. مسلم كه به كوفه آمده بود، يزيد ضمن ابلاغي كه براي ابن‌زياد براي حكومت كوفه

صادر مي‌كند، مي‌نويسد: «مسلم پسر عقيل به كوفه آمده است و هدفش اخلال و افساد و ايجاد اختلاف در ميان مسلمانان است، پس برو و او را سركوب كن». وقتي هم كه مسلم گرفتار مي‌شود و او را به دارالاماره‌ي ابن‌زياد مي‌برند، ابن‌زياد همين جمله‌ها را به مسلم مي‌گويد: «پسر عقيل! تو را چه شد كه به اين شهر آمدي؟ مردم وضع آرام و مطمئني داشتند. آمدي در اين شهر آشوب كردي، ايجاد اختلاف كردي، فتنه‌انگيزي كردي». مسلم هم مردانه جواب داد، گفت: اولا آمدن ما به اين شهر ابتدايي نبود.

مردم اين شهر از ما دعوت كردند، نامه‌هاي فراوان نوشتند، نامه‌هايشان هست و در آن نامه‌ها نوشتند كه پدر تو، زياد، در سال‌هايي كه در اينجا حكومت كرده است، نيكان‌ اين مردم را كشته است، بدان را بر نيكان مسلط كرده است، انواع ظلم‌ها و اجحاف‌ها به‌ مردم كرده است؛ از ما دعوت كرده‌اند براي اينكه عدالت را برقرار كنيم، ما براي برقراري عدالت آمده‌ايم؛ از پيش خودمان هم نيامده‌ايم، مردم هم ما را براي اين منظور خواسته‌اند.

بعد هم حكومت اموي براي اينكه [در اين واقعه] تحريف معنوي‌ كرده باشد، از اين جور قضايا زياد گفت، ولي به اصطلاح، نگرفت، يعني تاريخ اسلام تحت تاثير اين‌ تحريف واقع نشد. شما يك مورخ و يك نفر صاحب‌نظر را در دنيا پيدا نمي‌كنيد كه اين گونه اظهار نظر كرده و گفته باشد حسين بن علي، العياذ بالله، قيام نابه‌جايي كرد، آمد تا كلمه‌ي مردم را تفريق كند، اتحاد را از بين ببرد؛ خير، اين نحريف اثر نكرد كه نكرد. پس دشمن نتوانست در حادثه‌ي كربلا تحريفي ايجاد كند. در حادثه‌ي كربلا با كمال تاسف هرچه تحريف شده است، از ناحيه دوستان است.

2. تمايل بشر به اسطوره‌سازي

عامل دوم، تمايل بشر به اسطوره‌سازي و افسانه‌سازي. اين هم باز در تمام‌ تواريخ دنيا وجود دارد. در بشر يك حس قهرمانپرستي هست، يك حسي هست كه درباره قهرمان‌هاي ملي و قهرمانهاي ديني افسانه مي‌سازد (در شب‌هاي عيد غدير كه آقايدكتر شريعتي صحبت مي‌كردند، يك بحث بسيار عالي راجع به اين حسي كه در همه‌ي افراد بشر براي اسطوره‌سازي و افسانه‌سازي و قهرمان‌سازي و قهرمان‌پرستي ـ آن هم به يك شكل خارق‌العاده و فوق‌العاده‌اي ـ هست، ايراد كردند.) بهتريندليلش اين است كه مردم براي نوابغي مثل بوعلي‌ سينا و شيخ بهايي چقدر افسانه جعل كردند! بوعلي سينا بدون شك نابغه‌ بودهاست، قواي جسمي و قواي روحي‌اش، يك جنبه‌ي فوق‌العادگي داشته است. ولي‌ همينها سبب شده است مردم براي بوعلي سيناافسانه‌هايي بسازند، مثلا بگويند بوعلي سينا درباره‌ي مردي كه از فاصله‌ي يك فرسخي مي‌آمد گفت اين مردي كه مي‌آيد دارد

 نان چرب مي‌خورد. گفتند تو از كجا فهميدي كه او نان مي‌خورد، و از كجا فهميدي كه نانش هم چرب‌ است؟ در سر يك فرسخي چگونه ديدي؟ مي‌گويند بله، نور چشمش آنقدر كارگر بود كه گفت من پشه‌هايي را ديدم كه دور اين نان مي‌گردند، فهميدم كه نانش چرب است كه پشه دور آن پرواز مي‌كند. معلوم است كه اين‌ افسانه است. آدمي كه پشه را از فاصله‌ي يك فرسخي ببيند،چربي نان را زودتر از خود آن پشه‌ها مي‌بيند. يا مثلا [گفته‌اند بوعلي‌سينا] در مدتي كه در اصفهان تحصيل مي‌كرد، گفت من‌ نيمه‌هاي شب ‌كه براي مطالعه حركت مي‌كنم، صداي چكش مسگرهاي كاشان نمي‌گذارد كه من مطالعه كنم. رفتند تجربه كردند، يك شب دستور دادند مسگرهاي كاشان‌ چكش نزنند، آن شب را گفت من آرام مطالعه كردم. معلوم است كه اينها افسانه است.

براي شيخ بهايي هم مردم چقدر افسانه ساخته‌اند، اختصاص به حادثه‌ي عاشورا ندارد. ولي همان طور كه جلسه‌ي پيش عرضكردم، فرق است ميان افسانه‌اي، داستاني، جعلي، تحريفي كه در يك حادثه‌ي عادي باشد [و تحريفي كه در يك حادثه‌ي مهم تاريخي باشد.] حالا مردم درباره‌ي بوعلي سينا هر چه مي‌خواهند بگويند، به كجا ضرر مي‌زند؟ به هيچ جا. درباره‌ي شيخ بهايي هرچه مي‌خواهند بگويند، بگويند، به كجا ضرر مي‌زند؟ به هيچ جا. اما افرادي كه شخصيت آنها، شخصيت پيشوايي است و قول آنها، فعل و عمل آنها، قيام و نهضت آنها سند و حجت‌ است، در اين‌ها نبايد تحريفي واقع بشود، در سخن‌شان، در شخصيت‌شان،در تاريخچه‌شان. درباره‌ي اميرالمؤمنين علي عليه السلام، چقدر افسانه خود ما شيعيان بافته‌ايم! در اينكه علي عليه السلام مرد خارق العاده‌اي است، بحثي نيست. مثلا شجاعت علي عليه‌السلام. دوست و دشمن اعتراف كرده‌اند كه‌ شجاعت علي عليه السلام يك شجاعت فوق افراد عادي بوده است. علي عليه السلام‌ با هيچ پهلواني نبرد نكرد مگر آنكه آن پهلوان را كوبيد و به زمين زد.

اين چيزي نيست كه در آن جاي انكار باشد. فوق‌العادگي داشته، ولي در حد يك بشر فوق‌العاده، يك بشري كه در ميدان جنگ هيچ كس حريفش نبود. اما مگر افسانه سازها و اسطوره سازها به همين مقدار قناعت كردند؟! شما ببينيد چه حرف‌ها در همين زمينه‌ها گفتند! مثلا علي عليه السلام در جنگ خيبر با مرحب خيبري روبه‌رو شد. مرحب چقدر فوق‌العادگي داشت!

 بسيار خوب. مورخين هم‌ نوشته‌اند كه در آنجا علي عليه السلام ضربتش را كه فرود آورد، اين مرد را دو نيم كرد. حالا من نمي‌دانم كه اين دو نيم، دو نيم كامل بود يا مثلا تا سينه‌اش رسيد. ولي در اينجا افسانه‌هايي است كه دين را خراب مي‌كند.

گفته‌اند به جبرئيل وحي‌ شد: فورا به زمين برو، برو كه آن غضبي كه ما در علي (ع) مي‌بينيم، اگر شمشيرش فرود بيايد، زمين را دو نيم مي‌كند، به گاو و ماهي خواهد رسيد؛ برو بال خودت را در زير شمشير علي بگير، رفت و گرفت‌. علي عليه السلام هم شمشيرش چنان فرود آمد كه مرحب آنچنان دو نيم شد كه اگر در ترازوي مثقالي مي‌گذاشتند، اين نيمه‌اش با آن نيمه برابر بود.

 بال جبرئيل كه زير زين اسب [قرار] گرفته بود، از شمشير علي‌ آسيب ديد و مجروح شد. تا چهل شبانه روز جبرئيل نتوانست بهآسمان برود، وقتي‌ كه به آسمان رفت، خدا از او سؤال كرد: جبرئيل! تو اين چهل روز كجا بودي؟ خدايا در زمين بودم، تو به من ماموريت داده بودي. چرا زود برنگشتي؟ شمشير علي (ع) كه فرود آمد بال مرا مجروح كرد، من اين چهل روز مشغول پانسمان بال خودم بودم!

ديگري مي‌گويد شمشير علي (ع) آنچنان سريع و نرم آمد، كه از فرق مرحب گذشت، تا به نمد زين‌ اسب رسيد و علي (ع) شمشيرش را بيرون كشيد كه خود مرحب هم نفهميد. خيال كرد ضربت كاري نشد. گفت: علي (ع)! همه‌ي زور تو همين بود؟ همه‌ي‌ پهلواني تو همين بود؟ گفت: اگر راست مي‌گويي خودت را تكان بده. تا مرحب خودش را تكان داد، يك قسمت از اين طرف افتاد، يك قسمت از آن طرف. اين طور افسانه‌ها!

حاجي نوري، اين مرد بزرگ، در كتاب لؤلؤ و مرجان انتقاد مي‌كند، مي‌گويد: براي شجاعت ابوالفضل (ع) در جنگ صفين ـ كه اصل شركت حضرت هم معلوم نيست، اگر شركت هم كرده يك‌ بچه‌ي پانزده ساله بوده است ـ نوشته‌اند ابوالفضل العباس (ع) مردي را پرتاب كرد به هوا، يكي ديگر را پرتاب كرد، يكي ديگر را، تا هشتاد نفر. نفر هشتادمي را كه پرتاب كرد، هنوز اولي به زمين‌ نيامده بود. اولي كه آمد به زمين دو نيمش كرد، دومي را دو نيم كرد، سومي را و... از اين افسانه‌ها!

در حادثه‌ي كربلا، يك قسمت از تحريفاتي كه صورت گرفته است، معلول حس اسطوره سازي‌ است. مبالغه‌ها و اغراق‌هايي شده است. مخصوصا اروپايي‌ها مي‌گويند در تاريخ مشرق زمين [مبالغه و اغراق] زياد است، و راست هم مي‌گويند.

 

ملا آقاي دربندي در اسرار الشهاده نوشته است عدد لشكريان عمر سعد سواره‌ي آن‌ها ششصد هزار نفر بود، پياده‌ي آن‌ها دو كرور و مجموع‌شان يك ميليون و ششصد هزار نفر بود، همه هم اهل كوفه بودند. آخر كوفه‌ مگر چقدر بزرگ بود؟ كوفه يك شهر تازه‌سازي بود. هنوز سي و پنج سال بيشتر از عمر كوفه نگذشته بود، چون كوفه را در زمان عمربن خطاب ساختند و كوفه مركز سپاهيان اسلام بود. عمر دستور داد اين شهر را در اين جا بسازند براي اينكه لشكريان اسلام در نزديكي ايران يك مركزي داشته باشند. همه‌ي جمعيت كوفه معلوم نيست در آن وقت آيا به صد هزار نفر مي‌رسيده است‌ يا نمي‌رسيده است. آنوقتيك ميليون و ششصد هزار نفر سپاهي در آن روز جمع بشود و حسين بن علي عليهما السلام هم سيصد هزار نفر آنها را بكشد، اين با عقل جور در نمي‌آيد. اين [سخن]‌ اين قضيه را به طور كلي از ارزش مي‌اندازد؛ حرف همان آدمي مي‌شود كه مي‌گويند درباره‌ي هرات اغراق و مبالغه مي‌كرد، مي‌گفت هرات يك‌ وقتي خيلي بزرگ بود. گفتند: چقدر بزرگ بود؟ گفت در يك وقت در آن واحد در هرات بيست و يك هزار احمد يك چشم كله‌پز وجود داشت. چقدر ما بايد آدم داشته باشيم و چقدر احمد داشته باشيم و

 چقدر احمد يك‌ چشم داشته باشيم و چقدر احمد يك چشم كله‌پز داشته باشيم كه بيست و يك‌ هزار احمد يك چشم كله پز وجود داشته باشد.

اين حس اسطوره‌سازي خيلي كارها كرده است. ما نبايد يك سند مقدس‌ را در اختيار افسانه سازها قرار بدهيم. «و ان لنا في كل خلف‌ عدولا ينفون عنا تحريف الغالين و انتحال المبطلين». ما وظيفه داريم اين‌ها را از چنگ اين افسانه سازها بيرون بياوريم. حالا براي هرات هر كه هر چه مي‌خواهد بگويد. اما براي حادثه عاشورا، حادثه‌اي كه ما دستور داريم هر سال آن‌ را به صورت يك مكتب، زنده بداريم، آيا صحيح است كه در اين داستان اين همه افسانه وارد بشود؟!

 

3. عامل خصوصي

عامل سوم يك عامل خصوصي است. اين دو عاملي كه عرض كردم، يعني غرض‌ها و عداوت‌هاي دشمنان و حس اسطوره‌سازي و افسانه سازي، در تمام تواريخ‌ دنيا وجود دارد. ولي در خصوص حادثه‌ي عاشورا يك عامل بالخصوصي هست‌ كه اين عامل سبب شده است كه در اين داستان بالخصوص، جعل واقع بشود. آن عامل چيست؟

پيشوايان دين از زمان پيغمبر اكرم (ص) و زمان ائمه اطهار (ع) دستور اكيد و بليغ‌ داده‌اند كه بايد نام حسين بن علي (ع) زنده بماند، بايد مصيبت حسين بن علي‌ (ع) هر سال تجديد بشود، چرا؟ بحث در اين «چرا» است. اين چه دستوري است در اسلام؟

 چرا اين همه ائمه (ع) دين‌ به اين موضوع اهتمام داشتند؟ چرا براي زيارت حسين بن علي‌ (ع) اين همه اهتمام و ترغيب است، اين همه تشويق است؟ ما بايد به اين «چرا» دقت كنيم. ممكن است كسي‌ بگويد: «اين براي اين است كه تسلي خاطري براي حضرت زهرا (س) باشد.» آيا اين حرف‌ مسخره نيست كه بعد از هزار و چهارصد سال، هنوز حضرت زهرا (س) احتياجبه تسليت داشته‌ باشد؟

 در صورتي كه به نص خود امام حسين (ع) و به حكم ضرورت دين، بعد از شهادت امام حسين (ع) ديگر

 امام حسين (ع) و حضرت زهرا (س) نزد يكديگر هستند. اين چه حرفي است؟! مگر حضرت زهرا (س) [نعوذ بالله] بچه است كه بعد از هزار و چهارصد سال هنوز هم دايما به سر خودش بزند، گريه كند، بعد ما برويم به ايشان سرسلامتي بدهيم! اين حرف‌ها دين‌ را خراب مي‌كند. حسين عليه السلام مكتب عملي اسلام را تاسيس كرد. حسين عليه السلام نمونه عملي قيام‌هاي اصلاحي است. خواستند مكتب‌ حسين (ع) زنده بماند، خواستند حسين (ع) سالي يك بار با آن نداهاي شيرين و عالي‌ و حماسه

انگيزش ظهور پيدا كند، فرياد كند: «الا ترون ان الحق لا يعمل به و ان الباطل لا يتناهي عنه ليرغب المؤمن في لقاء الله محقا»

خواستند «الموت اولي من ركوب العار» (مرگ از زندگي ننگين بهتر است) براي هميشه زنده بماند. خواستند «لا اري الموت الا سعاده و الحياه مع‌ الظالمين الا برما» براي هميشه زنده بماند. زندگي با ستمكاران‌ براي من خستگي آور است؛ مرگ در نظر من جز سعادت چيزي نيست. خواستند آن جمله‌هاي ديگر حسين (ع): «خط الموت علي ولد آدم مخط القلاده علي جيد الفتاه»،

 زنده بماند، «هيهات منا الذله» زنده بماند. مردي كه مي‌آيد آنجا در مقابل يك دريا [انسان] سي هزار نفر، مي‌ايستد، آن طور مردانه، در حالي كه در نهايت شدت گرفتار است، از ناحيه شخص خودش، از ناحيه‌ي خاندان خودش، مرد و مردوار ـ كه چنين مردي دنيا به خودش نديده است

ـ و مي‌گويد: «الا و ان الدعي ابن الدعي قد ركز بين اثنتين بين السله و الذله هيهات منا الذله يأبي الله ذلك لنا و رسوله و حجور طابت و طهرت»، خواستند اين‌ها زنده بماند، مكتب حسين عليه السلام زنده‌ بماند، تربيت حسيني زنده بماند، پرتوي از روح حسيني در اين ملت بتابد. فلسفه‌اش خيلي روشن است. گفتند نگذاريد اين حادثه فراموش بشود. حيات و زندگي شما بستگي به اين حادثه دارد، انسانيت و شرف شما بستگي به اين حادثه دارد، اسلام را با اين وسيله مي‌توانيد خوب زنده نگه داريد.

پس ترغيب كردند به اين كه مجلس عزاي حسيني را زنده نگه داريد و راست است. عزاداري حسين بن علي (ع) واقعا فلسفه دارد، فلسفه‌ي بسيار بسيار عالي هم دارد. هر چه ما در اين راه كوشش كنيم، به شرط اينكه هدف‌ اين كار را تشخيص بدهيم بجاست. اما متاسفانه عده‌اي اين را نشناختند، خيال كردند بدون اينكه مردم را به مكتب حسين عليه السلام آشنا كنيم، به فلسفه‌ي قيام‌ حسيني آشنا كنيم، عارف به مقامات حسيني كنيم، همين قدر كه‌ مردمي آمدند و نشستند و يك گريه‌اي را نفهميده و ندانسته كردند، ديگر كفاره‌ي گناهان است!...

 

صفحه اصلي

 

 

Send mail to Email with questions or comments about this web site. Copyright ©

نظرات وسوالات خود را به ادرس ايميل ما بفرستيد

www.AsreAshoora.com